تبليغاتX
بزرگترین آرزوم اینه کوچکترین آرزوت باشم و دیگر هیچ .... -

و دیگر هیچ ....

می دونم برات عجیبه،این همه اصرار و خواهش،این همه خواستن دستات ، بدون حتی نوازش

می دونم که خنده داره،واسه تو گریه و دردم،می گذری از من و می ری،اما من باز بر می گردم

میدونم برات عجیبه،من با این همه غرورم ،پیش همه بدیهات،چه جوری بازم صبورم

می دونم واست سواله ، که چرا پیشت حقیرم ، دور می شی منو نبینی ، باز سراغت رو می گیرم

 

می دونی چرا همیشه،من بدهکار تو می شم؟ وقتی نیستی هم یه جوری،با خیالت راضی می شم؟

می دونی واسه چی از تو، بد می بینم و می خندم؟ تا نبینی گریه هامو ، هر دو چشمام رو می بندم؟

چاره ای جز این ندارم، آخه خون شدی تو رگهام،

می میرم اگه نباشی، بی تو من بد جوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی،روزی که دنیا رو گشتی،

من چه جوری تو رو خواستم،تو چه جور ازمن گذشتی...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 11:10  توسط دشت  |