تبليغاتX
بزرگترین آرزوم اینه کوچکترین آرزوت باشم و دیگر هیچ .... -

و دیگر هیچ ....

سلام

نمیدونم میای اینجا سر بزنی یا نه، اما با این حال من مینویسم.

فکر میکردم وقتی میام می بینمت یه جور دیگه همه چیز اتفاق می یوفته.یه دنیا حرف داشتم بزنم،می خواستم بفهمی که تغییر کردم و می خوام زندگی کنم و برای زندگی تلاش کنم.بفهمی که می تونی بهم اعتماد کنی و تکیه کنی و پناهگاه خستگی هام باشی.

اما اونقدر فرسوده شدم که نتونستم حرف بزنم.2 روز نخوابیده بودم.قدرت راه رفتن نداشتم،نای حرف زدن نداشتم.فقط گفتم و گفتم،اما نمی دونم چی.

یه دنیا حرف تو دلم موند.نتونستم اون جوری باشم که واقعاً هستم.نمی دونم چی میشه،اما ازت میخوام 3 سال دیگه،دقیقاً آخر پاییز بهم بگی "دیدی تصمیمی که گرفتم به نفعمون بود؟"

خواهش می کنم این کارو انجام بده.

می خوام تحت هر شرایطی قرآن پیشه خودم باشه،یا با شما یا ...

اما به همون امازاده که رفتم قسم میخورم که عاقلانه دوست دارم.

این رو هم بدون که نظر شما تعیین کننده همه چیزه.اگه منو انتخاب کنی و نظر خودتون من باشم،خیلی راهمون هموار و آسون میشه.

 

Doset daram,asheghe sedatam,geryatam ghalbamo az ja dar miyare

 

اول باید با خودمون صداقت داشته باشیم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 14:0  توسط دشت  |