تبليغاتX
بزرگترین آرزوم اینه کوچکترین آرزوت باشم و دیگر هیچ ....

و دیگر هیچ ....

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت ؟
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 22:5  توسط دشت  | 

به نظر انسان‌ها، سگ‌ها حیواناتی باوفا و بسیار مفید هستند ولی از نظر گرگ‌ها سگ‌ها گرگ‌هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در آسایش و رفاه زندگی کنند.

 

هیچ وقت نمی بخشمت

وقتی به مشکل بر می خوری یادت باشه که دله یه آدمه ساده از دستت خونه و بدون مشکلاتت از کجا میاند...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 19:16  توسط دشت  | 

سلام

نمیدونم چی باید بنویسم

چی باید بگم

اما می دونم تا حالا همه کاری انجام دادم و راحت طلب نبودم

اگه اونجوری بود الان توی بسیج اینقدر پیشرفت نکرده بودم

من هر کاری کردم برای آسایش و داشتنن یه زندگی مرفه برای خودم و شماست

زود تصمیم نگیر و در حقم ظلم نکن...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 12:14  توسط دشت  | 

به نام خدا

  یادداشتی از طرف خدا

  به: شما

  تاريخ : امروز

   از: خالق

 موضوع : خودت

 

من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .

  لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي، براي رفع كردن آن تلاش نكن .

  آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو !

   وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن .

  در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن .

نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.

 شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.

   ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري: به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده..

  وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

   ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟

  شكر گزار باش .

 در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.

  وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي :

  به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند.

  ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي : متشكرم از شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي! 

 

سلامت و شاد و موفق باشید
در پناه خالق بی همتا
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 23:45  توسط دشت  | 

خیلی زیبا ست.

زیبایی اش در همان لحظه اول تمام وجودم را تسخیر کرد.

آنقدر زیبا ست که دلم نمی خواهد حتی لحظه ای چشم از چشم هایش بردارم.

چشم هایش آیینه زندگیست.

سرشار از صداقت و یکرنگی.

احساس می کنم که او لیاقت به دست آوردن همه چیز را دارد.

احساس می کنم تمام دنیا و کائنات فقط به خاطر او در حال گردش و تکاپو هستند.

روح بزرگ و خدایی اش آنقدر زیبا و خواستنیست که نه تنها من،بلکه همه اطرافیان را به سوی خویش جذب می کند.

فقط کافیست لبخند بزند.

اگر به خودش ایمان پیدا کند،می تواند حتی کوه ها را هم جابجا کند.

در مقابل ایمان و اراده او هر کاری شدنیست.

همه جنبه های او برایم دوست داشتنیست.

آنقدر در کنار او بودن برایم لذت بخش است که تمام غم و غصه هایم را فراموش می کنم. در مقابل روح ملکوتی او حتی غم ها و غصه های بزرگ هم می تواند مثل یک امتحان کوچک و ساده زندگی باشد.

اصلا ارزش او بیش از این است که لحظه هایش را با ناراحتی های عادی روزمره ام غم انگیز کنم.

آغوش گرم و مهربان او می تواند پناه همه اطرافیان باشد. روح یگانه و خلاق و بی انتهای او در قالب جسمی دوست داشتنی در این دنیا نمایان شده .

دوستت دارم ای فرشته زمینی

 

اگر عاشق نیستی،پس که هستی؟! لااقل عاشق خودت باش...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 12:23  توسط دشت  | 

سلام

هیچ حرفی دیگه برای گفتن ندارم

اون روز صبح نمی دونی با چه شور و اشتیاقی تماس گرفتم.اما جوابی نگرفتم.هر چی بیشتر پیش می رفت نا انید تر می شدم.

داغونم کردی.شکستیم.

هنوز هم منتظرت هستم و دوست دارم.اما اگه منو نمی خوای مزاحمت نمی شم.راست می گفتی . آخه منه بد بخت رو چه به خواستن شما.حقارت و بد بختی رو حالا احساس کردم.

من کجا و شما کجا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 13:4  توسط دشت  | 

من دروغ گو نیستم....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 1:25  توسط دشت  | 

 

سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند : زمان، کلمات و موقعيت ها

سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند : آرامش، اميد و ‏صداقت

سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند : رؤيا ها، موفقيت و شانس

سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند : عشق، ‏اعتماد به نفس و دوستان واقعي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 1:14  توسط دشت  | 

۱+۸+۸+۹+۱+۴=۳۱

۴+۶+۴+۴+۴+۳=۲۵

۲۵+۳۱=۵۶

۵+۶=۱۱

۱+۱=۲

نارنجي


شوخ طبعي و بذله گويي بخصوصي را كه به ارث برده ابد ،باعث شده كه محبوب اجتماعي شويد. نشاطي را كه از خود نشان مي دهيد، آرزوي قلبي خيلي ها ست. اغلب تجربيات زندگيتان رنگ عاطفي به خود دارد. شخصيتي بسيار جذاب و دوست داشتني داريد. متأسفانه گاهي اوقات در مورد هر مسئله اي بيش از اندازه غلو و زياده روي مي كنيد، به حدي كه بين عاطفه و منطق سر گردان مي مانيد. به نفع خودتان خواهد بود كه بين عقل و احساس، تعادل بر قرار كنيد. برايتان مهم است كه خودتان باشيد، بنابراين سعي كنيد كمتر تحت تأثير ديگران قرار بگيريد. به هر كاري كه دست بزنيد، شايد نتوانيد ديگران را راضي و خشنود كنيد، مگر اينكه دست از تقليد بر داريد و آنچه را كه از درونتان مي جوشد، ابراز كنيد. در چنين صورتي است كه بر قلبها خواهيد نشست .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 1:5  توسط دشت  | 

هر اسمي يك رنگي دارد كه بر زندگي

شما تاثير مي گذارد





همه ما به نحوي تحت تاثير رنگ ها هستيم براي اسم هر فرد رنگ مخصوصي وجود دارد كه ميتواند بر زندگي او تاثير بگذارد رنگهاي هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :



قرمز : 1 ش س ج الف

نارنجي: 2 ت ث ك ب

زرد : 3 ي ل ص ض

سبز : 4 و م د ژ

آبي : 5 چ ن ط ظ

نيلي : 6 ح خ ف

بنفش : 7 ع پ غ

صورتي : 8 ز ق ه

طلايي : 9 ر ذ گ



براي اينكه با چگونگي قضيه آشنا شويد يك مثال مي آوريم در اينجا خانم ليلا جلالي را نمونه قرار مي دهيم ابتدا اسم و فاميل او را مي نويسيم:

ل 3

ي 3

ل 3

ا 1

ج 1

ل 3

ا 1

ل 3

ي 3

سپس اين اعداد را با هم جمع مي كنيم

331311333 =21 و 3 = 1 + 2 و باز هم 3= 0 + 3

عدد 3 مربوط به رنگ زرد است كه رابطه اي مستقيم با شخصيت او دارد به توضيحات مربوط به رنگ زرد مراجعه كنيد:


صورتي

داراي قدرت جسمي بالايي هستيد به خاطر اراده بالايي كه داريد مي توانيد روياهايتان را به راحتي به واقعيت تبديل كنيد با مسوليت ها به راحتي كنار مي اييد و مي توانيد ديگران را در مشكلاتشان راهنمايي كنيد از نظر عاطفي قوي و عميق هستيد براي رسيدن به هدفهايتان عشق به همنوع در شما آنچنان زياد است كه بجز خدمت به بشريت مسوليت ديگري نداريد صميميت بيش از اندازه با ديگران برايتان سخت است در مقام يك رهبر مي توانيد موفيتهاي بزرگي را در زندگيتان بدست بياوريد براي رسيدن به هدفهايتان حتي سلامتي خودتان را نيز به فراموشي خواهيد سپرد


قرمز

بسيار جاه طلب هستيد و براي رسيدن به هدفهايتان مهم نيست كه بقيه را نيز فدا كنيد قرمز رنگ نيروي حياتي و جسارت است هميشه سعي مي كنيد كه روي صحنه به فعاليت بپردازيد و مورد توجه قرار بگيريد بسيار خونگرم هستيد و به سادگي تحريك مي شويد ممكن است در اوج شادي نيز به ناگهان و با كوچكترين بهانه اي اخم هايتان در هم برود و در لاك خود فرو برويد بايد سعي كنيد كه از انرژي فوق العاده تان به نحو و جهت مثبتي استفاده كنيد تا باعث افسردگي تان نشود گاهي نيز به سرعت صبر و حوصله خودتان را از دست مي دهيد و به ديگران زور مي گوييد يادتان نرود كه هر كسي روش بخصوصي براي پيشرفت در زندگي دارد و انچه را كه فكر ميكنيد براي شما مناسب است ممكن است براي ديگران كاملا مضر باشيد


زرد

بسيار تيزهوش هستيد. شخصيتي بسيار خوشبين و فعال داريد. هرگز در ابراز آنچه كه مي خواهيد بر زبان بياوريد، حرف كم مي آوريد. به خاطر زنده دلي ، ابتكار و مستعد بودن در روابط عمومي، هميشه دور و برتان پر از دوستان متنوع خواهد بود. با وجودي كه روحيه بسيار شادي داريد، هرگز احساس رضايت نخواهيد كرد، مگر اينكه شاد ي ها يتا ن را با ديگران تقسيم كنيد. تنها ايرادي كه مي توانيد داشته باشيد ،قدرت تخيل و تجسم بيش از اندازه تان است كه گاهي شما را در خود غرق مي كند، تا نتوانيد مسير زندگيتان را مشخص كنيد. از طرف ديگر اگر نتوانيد انرژي و توانتان را در مسير درستي استفاده كنيد، در آخر خواهيد ديد كه بيشتر اهدافي را كه شروع نموده ايد ، ناتمام مانده اند. سعي كنيد بر قدرت تمركزتان بيافزاييد و در هر زمان فقط روي يك هدف فعاليت داشته باشيد.


طلايي

در هر چيزي فقط حد بالاي آنرا مي تواند رضايت خاطر شما را بر آورده كند، از طرف ديگر رفتار و كلامتان چنان جذابيتي در خود دارد كه بندرت ممكن است كه كسي با شما آشنا شود، ولي شيفته تان نشود. دانش و آگاهي شما نسبت به زندگي غير قابل توصيف است. بندرت ممكن است چهره افسرده اي به خود بگيريد، زيرا كه به هر چيزي با خوشبيني زياد نگاه مي كنيد.مي توانيد معلم خوبي باشيد و تمام تجربياتتان را به ديگران هم ياد بدهيد. در هر فعاليت گروهي براحتي مورد توجه مي گيريد و مثل يك جادوگر افسانه اي مي توانيد تمام شرايط منفي را به بهترين موقعيتها تبديل كند.


نيلي

زندگي شما بيشتر به زندگي انسانهاي عارف شباهت دارد و مردمي كه با آنها سر و كار داريد، نزد شما به گنا هانشان اعتراف مي كنند. با عشق و علا قه اي كه به پاكي و زيباييهاي دنيا داريد، مي توانيد توان و شادي فوق العاده اي به افسردگان ببخشيد. بجز روحيه و شخصيت نوعدوستي كه داريد، از يك حس ششم بسيار قوي نيز بر خور دار هستيد كه اين خود باعث مي شود براحتي از مشكلات مردم با خبر شويد. بسيار سخاوتمند و با قدرت هستيد. عاشق زندگي و خانواده هستيد و تنها وقتي از خودتان راضي مي شويد كه بتوانيد عشق و علا قه تان را به ديگران ببخشيد. بسيار عادل هستيد و با كمترين بي عدالتي در مورد ديگران آزرده خاطر مي شويد. اغلب افرادي را به خود جذب مي كنيد كه به نوعي گرفتار هستند و براي طلب كمك به شما روي مي آورند.


سبز

برايتان خيلي مهم است كه براي خودتان بر نامه روزانه تعيين كنيد. نظم و انضباط برايتان اهميت زيادي دارد. بندرت ممكن است زندگيتان آشفته و بي هدف باشد. ديگران اغلب براي گرفتن راهنماييهاي جدي نزد شما مي آيند. حرص زيادي براي كمك به ديگران و حل مشكلاتشان داريد. تكامل شخصيت برايتان ارزش بسيار زيادي دارد و براي گسترده تر ساختن افق دانش خود، هرگز از آموختن باز نخواهيد ماند. تغيير و تحول برايتان چندان خوشايند نيست و بيشتر ترجيح مي دهيد كه بجاي پريدن از شاخه اي به شاخه ديگر، روي هدف ثابتي به فعاليت بپردازيد. براي اينكه كوتاه نظر نمانيد، بايد سعي كنيد همزمان با زندگي و زمان حركت كنيد و كهنه ها را دور بريزيد. احترام گذاشتن به آداب و رسوم و تشريفات گذشته بسيار با ارزش است، ولي با آنها زندگي كردن ركود ذهني را نتيجه مي دهد.


بنفش

عاشق كندو كاو و جستجو در عمق هر پديده هستيد و شايد هم به همين دليل عشق به علوم غريبه در شما به حد كافي وجود دارد. همين مسئله باعث خواهد شد كه به رشته هايي چون تفكر روي بياوريد. هيچ اتفاقي را براحتي قبول نخواهيد كرد، مگر آنكه خودتان شخصأ آنرا تجربه كنيد. اعتقاد بر اين داريد كه به هر چه نيازمند هستيد در درون شما وجود دارد و در حل مشكلات سعي مي كنيد راه حل را در روح و درون خود بجوييد. در رابطه با شرايط زندگيتان بسيار حساس هستيد و در واقع ذهن شما مي تواند مثل يك گيرنده فعاليت كند. عاشق تنهايي هستيد و هماهنگ شدن و يا كنار آمدن با ديگران، يكي از مشكلات بزرگ شما بشمار مي رود.


آبي

به احتمال قوي، ديگران شما را شخصيتي بدون تعارف و تشريفات مي دانند و شايد هم به همين دليل برايشان جالب توجه هستيد. آزادي برايتان ارزش بسياري دارد و هرگز نمي توانيد در محيطي كار كنيد كه به شما تحكم مي شود و يا زير نظر قرار داريد. اگر اين همه دنبال تنوع هستيد، به اين دليل است كه اعتقاد زيادي به حقيقت داريد و از اينكه در هر تجربه اي درسي بزرگ نهفته است، به همين دليل زندگي با تمام سختي ها و مشكلاتش برايتان لذ ت بخش است. روحيه سر كشتان باعث خواهد شد كه كمتر در هر زماني در يكجا بند شويد و در زندگي و اجتماع شهرتي براي خود فراهم كنيد، در هر محيطي كه قدم بگذاريد، با استعداد مادر زادي كه داريد خواهيد توانست صلح و آرامش را در آنجا بر قرار كنيد. گاهي كه احساس منفي داريد ، بسيار تنبل مي شويد و دلتان نمي خواهد كه انرژي فراوانتان را در مسيري به مصرف برسانيد. در يك چنين زماني احتياج به مكاني خلوت داريد تا تعادل زندگي و روحي را در خانه بوجود بياوريد.


نارنجي


شوخ طبعي و بذله گويي بخصوصي را كه به ارث برده ابد ،باعث شده كه محبوب اجتماعي شويد. نشاطي را كه از خود نشان مي دهيد، آرزوي قلبي خيلي ها ست. اغلب تجربيات زندگيتان رنگ عاطفي به خود دارد. شخصيتي بسيار جذاب و دوست داشتني داريد. متأسفانه گاهي اوقات در مورد هر مسئله اي بيش از اندازه غلو و زياده روي مي كنيد، به حدي كه بين عاطفه و منطق سر گردان مي مانيد. به نفع خودتان خواهد بود كه بين عقل و احساس، تعادل بر قرار كنيد. برايتان مهم است كه خودتان باشيد، بنابراين سعي كنيد كمتر تحت تأثير ديگران قرار بگيريد. به هر كاري كه دست بزنيد، شايد نتوانيد ديگران را راضي و خشنود كنيد، مگر اينكه دست از تقليد بر داريد و آنچه را كه از درونتان مي جوشد، ابراز كنيد. در چنين صورتي است كه بر قلبها خواهيد نشست .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 0:56  توسط دشت  | 

می دونم برات عجیبه،این همه اصرار و خواهش،این همه خواستن دستات ، بدون حتی نوازش

می دونم که خنده داره،واسه تو گریه و دردم،می گذری از من و می ری،اما من باز بر می گردم

میدونم برات عجیبه،من با این همه غرورم ،پیش همه بدیهات،چه جوری بازم صبورم

می دونم واست سواله ، که چرا پیشت حقیرم ، دور می شی منو نبینی ، باز سراغت رو می گیرم

 

می دونی چرا همیشه،من بدهکار تو می شم؟ وقتی نیستی هم یه جوری،با خیالت راضی می شم؟

می دونی واسه چی از تو، بد می بینم و می خندم؟ تا نبینی گریه هامو ، هر دو چشمام رو می بندم؟

چاره ای جز این ندارم، آخه خون شدی تو رگهام،

می میرم اگه نباشی، بی تو من بد جوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی،روزی که دنیا رو گشتی،

من چه جوری تو رو خواستم،تو چه جور ازمن گذشتی...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 11:10  توسط دشت  | 

سلام

حالت خوبه؟می خوام به یه چیز اعتراف کنم.

اینکه از دیروز تا حالا استرس نداشتم.یادت هست بهم گفتی دلیل اضطرابت چیه؟ گفتم نمی دونم.

اما از دیروز تا حالا که احساس می کنم شما آرامش دارید،منم آروم بودم.

احساس می کنم شما یه قدم به خودتون نزدیک شدید.دارید خودتون رو پیدا می کنید.همون کسی که من دنیا رو توی وجودش دیدم و احساس کردم می تونم کنارش دنیا رو داشته باشم.

امیدوارم این تغییرات رو توی وجودتون حفظ کنید.ممنون

برای من هم دعا کنید...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 15:25  توسط دشت  | 

دفتر خاطراتم رو،هر شب ورق می زنم

اسم تو ، تو هر صفحشه،می خونم و می شکنم

خال کوبی کردم اسمتو، روی تمام بدنم

تا باورت بشه اونی که،هر لحظه یادته منم

هر کی می پرسه حالمو،می گم همه چیز عالیه

هیچکس نمی دونه چقدر،جای تو اینجا خالیه

حالا می فهمم خالی ، یعنی چه حس و حالی

خالی یعنی بی تو، بی تو یعنی خالی...

فکر می کنم نبودنت ، عادی می شه فردا برام

فردا می یاد باز می بینم، هیچ چی به جز تو نمی خوام

 با هیچکی حرف نمی زنم، هیچ جکی خنده دار نیست

بعد هر زمستونی ، معلوم که بهار نیست

هر کی می پرسه حالمو،می گم همه چیز عالیه

هیچکس نمی دونه چقدر،جای تو اینجا خالیه

حالا می فهمم خالی ، یعنی چه حس و حالی

خالی یعنی بی تو، بی تو یعنی خالی...

دفتر خاطراتم رو،هر شب ورق می زنم

اسم تو ، تو هر صفحشه،می خونم و می شکنم....

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 15:25  توسط دشت  | 

سلام غریبه

من هم قبول دارم که فقط عشق کافی نیست و خودم این رو بارها و بارها گفتم.نمی شه عشق رو پوشید٬ نمیشه عشق رو خورد٬ نمیشه توی عشق زندگی کرد ...

اما همیشه هم گفتم که من فقط عشق ندارم٬ پشتیبان دارم٬ سرمایه دارم٬ قدر ت و انگیزه دارم و خیلی چیزای دیگه که می تونیم کنار هم خوشبخت باشیم.

اما شما به من شک داری٬ اعتماد نداری٬حتی به اندازه یه سر سوزن حرفهام رو باور نداری که به خاطرش کنارم باشی.

احساس می کنم تو این ۱ سال ٬ با اینکه همیشه کنارت بودم٬ اما هیچ وقت منو ندیدی٬توجهی به من نداشتی٬ سعی نکردی منو بشناسی.

الان دیگه همه چیز جدیه٬ من به شما قولهایی دادم و سر حرفام هستم.خوب فکر کن٬ اگه به من علاقه و فقط یه ذره اعتماد داری٬ بمون...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 13:31  توسط دشت  | 

باید تورو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد
این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی
حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشام می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازم پرپر کنی
محکم بگیرم دست تو احساسم باور کنی

باید تورو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 13:11  توسط دشت  | 

آخرای فصل پاییز،یه درخت پیر و تنها،

تنها برگی روی شاخش، مونده بود میون برگها،

یه شبی درخت به برگ گفت ، کاش بمونی در کنارم،

آخه من میون برگها،فقط تنها تو رو دارم،

وقتی برگ درخت رو می دید داره از غصه می میره،

با خدا راز و نیاز کرد،اونو از درخت نگیره،

با دلی خرد و شکسته، گفت نذار از اون جدا شم،

ای خدا کاری بکن که، تا بهار همین جا باشم،

برگ تو خلوت شبونه، از دلش با خدا می گفت،

غافل از اینکه یه گوشه، باد همه حرفهاش رو میشنفت،

باد اومد با خنده ای گفت،آخه این حرفها کدومه،

با هجوم من رو شاخه،عمر هر دوتون تمومه....

یه دفعه باد خیلی خشمگین،با یه قدرتی فراوون،

سیلی زد به برگ و شاخه،تا بگیره از درخت جون،

ولی برگ مثله یه کوهی ،به درخت چسبید و چسبید،

تا که باد رفت پیش بارون،بارون هم قصه رو فهمید،

بارون گفت با رعد و برقم ،می سوزونمش تا ریشه،

تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه...

.

.

.

ولی بارون هم مثله باد،توی این بازی شکست خورد،

به جایی رسید که بارون،آرزوش این بود که می مرد،

برگ نیوفتاد و نیوفتاد،آخه این خواست خدا بود،

هر کی زندگیش رو باخته، دلش از خدا جدا بود....

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 20:23  توسط دشت  | 

سلام

امروز جمعه بود.روز تعطیل.همش توی خونه بودم.نمی دونم شما کجا بودید،چی کار می کردید،اما کاشکی رفته باشید خونه خاله اینا و تنها نمونده باشید.

دلم برای اینکه دعوام کنی و باهام قهر کنی هم تنگ شده.اصلاً دلم کلاً برای همه چیز تنگ شده.استرسم هر روز بیشتر و بیشتر می شه.همه اون چیزای قبلی هست،بی خبریو نگرانی از احوال شما هم بهشون اضافه شده.تو رو خدا مواظب خودت باش.لباس گرم بپوش،غذای مقوی بخور،خلاصه مراقب باش.

می دونی ،امروز فکر می کردم بیچاره مردها،جمعه ها که تعطیله،تازه باید توی خونه کار کنند.امروز بیشتر از دیروز کار کردم !!!

حیاط رو تمیز کردم،اتاقم رو جمع و جور کردم،خونه رو هم همینطور.فکر کنم فقط اسمش جمعه.

اما من که با کمال میل انجام می دم،حالا هر کی هر چی میخواد بگه .( ز...ذ ...)

تنها چیزی که بهم آرامش می ده،نماز و قرآن.راستی ، 2 رکعت نمازم رو می خونی؟

برام دعا کن...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 20:22  توسط دشت  | 

 

سلام

یه عالمه دلم برات تنگ شده.امیدوارم هر جا هستی،خوب و سالم باشی.

درسته قبلاً کار خاصی انجام نمی دادم، اما وقتی ازت بی خبرم،دیوونه می شم.همش نگرانم.وقتی کاری انجام می دم،دستام می لرزه.بهم می گند زیادی مهربون هستی.شاید راست می گند،این رفتار هام باعث شد شما فکر کنی بچه هستم.همیشه نگرانت بودم،اینکه کی میری ، چه جوری می ری، چی می خوری، چی می پوشی ... نمی دونم،به نظرت اشتباه کردم؟ خودم اینجور فکر نمی کنم.شما شدی قسمتی از زندگیم.

بی خیال،امروز ییییییییییییییییه عالمه خسته شدم،کارگرا کار نمی کردند،منم خودم شروع کردم به کار.اما هیچ کی نبود که بهم بگه خسته نباشید و با یه لبخند کوچولو دنیا رو بهم بده.تنها چیزی که باعث میشه هر روز پر انرژی تر بیدار بشم و با اشتیاق بیشتری دنبال کارها برم،اینه که بتونم یه لبخند شما ، یه نگاه مهربونتون رو یه روز ببینم.همین ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 20:50  توسط دشت  | 

 

می دونم برات عجیبه،این همه اصرار و خواهش،این همه خواستن دستات ، بدون حتی نوازش

می دونم که خنده داره،واسه تو گریه و دردم،می گذری از من و می ری،اما من باز بر می گردم

میدونم برات عجیبه،من با این همه غرورم ،پیش همه بدیهات،چه جوری بازم صبورم

می دونم واست سواله ، که چرا پیشت حقیرم ، دور می شی منو نبینی ، باز سراغت رو می گیرم

 

می دونی چرا همیشه،من بدهکار تو می شم؟ وقتی نیستی هم یه جوری،با خیالت راضی می شم؟

می دونی واسه چی از تو، من می بینم و می خندم؟ تا نبینی گریه هامو ، هر دو چشمام رو می بندم؟

چاره ای جز این ندارم، آخه خون شدی تو رگهام،

می میرم اگه نباشی، بی تو من بد جوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی،روزی که دنیا رو گشتی،

من چه جوری تو رو خواستم،تو چه جور ازمن گذشتی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 20:50  توسط دشت  | 

سلام

دیروز نتونستم چیزی بنویسم.یه روز دیگه با دلهره گذشت.نمی دونم حالت چطوره،نمی دونم این بی خبری چه اثری داشته.امیدوارم بهتر باشی وراحت تر به کارهات برسی.

از اون روز تا حالا جرات نکردم برم سر کیفم،گذاشتمش زیر تخت و طرفش نرفتم.ببخشید که دیروز نشد بنویسم.آخه صبح ساعت 4 بیدار شدم و تا نماز صبح بیدار بودم.بعدش یه کم دراز کشیدم و رفتم سر دستگاه.باورت می شه از اون روزی که من رفتم تا دیروز هیچ کاری انجام نداده بودند!؟

تا ساعت 6 اونجا بودم.ساعت 7 هم شاگرد داشتم.زود اومد خونه و رفتم.

فکر کنم دیگه ساعت 10 بود اومدم خونه.فقط یه چیز خوردم و خوابیدم.

دلم یه دنیا برات تنگ شده.هر روز بیشتر دلهره پیدا می کنم،اما اگه حال شما خوبه،اشکال نداره.

مواظب خودت باش، گلها ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 7:42  توسط دشت  | 

 

سلام

یه روز دیگه هم با بی خبری گذشت،شدم مثله مرغ سر کنده.فقط راه می رم.نمی دونم باید چی کار کنم.فکر می کردم دیگه باید برای زندگیم یه جوره دیگه تلاش کنم.اگه خوب فکر کنی ، یادت میاد که هیچ وقت وعده بهت ندادم.نگفتم فلان خونه رو می خرم،فلان ماشین رو می خرم،یا هزار تا چیز دیگه.همیشه گفتم به امید خدا،بهترینها رو برات تهیه می کنم.

ما با اینکه پیش هم نبودیم،اما خوشبختی رو حس کردیم،خوشحال بودیم،دنبال هدفهای بزرگ بودیم،اما نمی دونم چی شد،به نظرت کسی چشممون کرد؟

امروز یه چیزای تازه فهمیدم که داره آتیشم می زنه،اولش فکر کردم برات بگم،اما اون دفعه که اون حرفها رو گفتم و اون دلائل رو براتون آوردم،ازم بیشتر دور شدید.

همین رو بگم این دفعه از طرف خانواده من نیست،ربطی هم به مسائل ما نداره.بیشتر شبیه یه زخم کهنه و قدیمیه.ما شدیم قربانی.

فقط یه راه برامون مونده،اینکه خودمون به پای هم بایستیم.اگه این کار رو انجام بدیم،نظر همه تغییر میکنه.نه اینکه الان مخالف باشند،نظرشون مثبته.

دلم می خواد پای حرفهایی که زدیم بایستیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 19:14  توسط دشت  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 14:41  توسط دشت  | 

سلام

نمیدونم میای اینجا سر بزنی یا نه، اما با این حال من مینویسم.

فکر میکردم وقتی میام می بینمت یه جور دیگه همه چیز اتفاق می یوفته.یه دنیا حرف داشتم بزنم،می خواستم بفهمی که تغییر کردم و می خوام زندگی کنم و برای زندگی تلاش کنم.بفهمی که می تونی بهم اعتماد کنی و تکیه کنی و پناهگاه خستگی هام باشی.

اما اونقدر فرسوده شدم که نتونستم حرف بزنم.2 روز نخوابیده بودم.قدرت راه رفتن نداشتم،نای حرف زدن نداشتم.فقط گفتم و گفتم،اما نمی دونم چی.

یه دنیا حرف تو دلم موند.نتونستم اون جوری باشم که واقعاً هستم.نمی دونم چی میشه،اما ازت میخوام 3 سال دیگه،دقیقاً آخر پاییز بهم بگی "دیدی تصمیمی که گرفتم به نفعمون بود؟"

خواهش می کنم این کارو انجام بده.

می خوام تحت هر شرایطی قرآن پیشه خودم باشه،یا با شما یا ...

اما به همون امازاده که رفتم قسم میخورم که عاقلانه دوست دارم.

این رو هم بدون که نظر شما تعیین کننده همه چیزه.اگه منو انتخاب کنی و نظر خودتون من باشم،خیلی راهمون هموار و آسون میشه.

 

Doset daram,asheghe sedatam,geryatam ghalbamo az ja dar miyare

 

اول باید با خودمون صداقت داشته باشیم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 14:0  توسط دشت  | 

سلام

دروز زفتم امازاده‌‌٬ دلم خیلی گرفته٬ ۲ روزه ازت خبر ندرام٬دارم دیوونه میشم.

به خدا سخته٬ یه احساس زود گذر و بچه گانه نبود که برام راحت باشه٬ شبا همش کابوس میبینم.دیشب از عرق خیس شده بودم

به خدا برام سخته٬ نمی دونم چرا باورت نمیشه که اندازه همه دنیا دوست دارم٬ سر همه حرفام هم هستم٬ تا اونجایی که جوون توی بدنم هست٬ تلاش می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 11:22  توسط دشت  | 

سلام

دیروز به جایی رفتم که همیشه فکر میکردم یه جور دیگه میرم

دیروز یه چیزایی فهمیدم که فکر میکردم اگه احساس میکنی مشکلی هست بهم میگی تا یا توضیح بدم یا اگه رفتارم اشتباهه اصلا حش کنم

همیشه شنیده بودی که میگفتم "شاید فکر من اشتباهه"

اما هیچ وقت این فکر رو نگفتم

من فکر میکردم وقتی کسی رو دوست دارم و بهش علاقه دارم قسمتی از وجود خودم میشه

من هیچ وقت با خودم دعوا نمی کنم

سر خودم داد نمی زنم

با خودم قهر نمی کنم

....

من هم شخصیت دارم و حرفهای توهین آمیز بهم بر می خوره

هیچ وقت هم از کسی که به من توهین میکنه نمیگذرم

اما طرفم فرق میکنه کی باشه

من فکر میکنم زندگی با کسی که دوسش داری و حفظ آرامش در زندگی از داد زدن مهمتره

وقتی میشه با آرامش و بدون تشنج مشکلی رو حل کرد چرا باید زندگی رو تلخ کرد

مرد بودن و جذبه داشتن و مدیریت به داد زدن و قهر کردن و بر هم زدن آرامش نیست

اگه مردی و مردونگی به این چیزاست منم بلدم  اگه بهم فرصت بدی نشون می دم که بلدم

میتونم ثابت کنم که مدیریت داشتم

به گذشته برگرد و فکر کن یادت نمیاد

خیلی وقتها که لازم بوده جدی بودم عصبانی بودم ناراحت بودم

اما فقط به اندازه ای که متوجه منظورم بشی نه اینکه ازم بترسی

موقع درس خوندنت موقع رفتارهای اشتباهت

اما مرد باید توی زندگی جلوی دیگران بایسته و از زندگیش محافظت کنه نه این که آرامش زندگی رو به هم بزنه

مردونگی باید بیرون خونه ثابت بشه

بیرون از خونه و تو محیط کار هیچ کس جرات نمیکه با من حتی شوخی کنه

 آدمهای ضعیف و کسایی که توی بچگی موندن سر خانوادشون داد میزنند و همیشه دلهاشون رو میلرزونند

من شخصیت دارم و همیشه توضیح می خوام و همه چیز بهم بر میخوره

اما فکر میکردم میشه توی آرامش همه چیز رو حل کرد

میتونم در مورد همه اون چیزایی که توی ذهنت وجو داره توضیح بدم

اما اول باید بپرسیشون

بهم اعتماد کن

اگه فکر میکنی من اشتباه کردم  عوض میشم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 9:36  توسط دشت  | 

شنیده ایم که تو دیگر نمی خواهی با ما کار کنی.وا داده ای،بسیار خسته ای،از دست رفته ای،دیگر نمی توان انجام کاری را از تو چشم داشت.

پس بدان:

هنگامی که خسته به خواب می روی دیگر هیچکس تو را بیدار نخواهد کرد و نخواهد گفت:"برخیز که غذای تو آماده است."چرا باید غذا آماده باشد؟

هنگامی که تو دیگر نمی توانی فعالیت کنی،در گوشه ای خواهی افتاد.هیچکس تو را جستجو نخواهد کرد و نخواهد گفت:"بلوایی بر پا شده است."چرا باید بلوایی شده باشد؟

تو می گویی:"مدتی دراز مبارزه کردم،اما حال دیگر نمی توانم."

پس گوش کن:تو خواه خطاکار باشی خواه نه،هنگامی که دیگر نتوانی به جنگی نابود خواهی شد.

تو می گویی:"مدتی دراز امیدوار بودم.دیگر نمی توانم امیدوار باشم."

به چه امید بسته بودی؟به این که مبارزه آسان است؟این سخن،مقبول نیست.

روزگار ما از آنچه می پنداشتی بدتر است.روز گار ما چنین است:

اگر ما کاری ابرمردانه انجام ندهیم،معدومیم.اگر نتوانیم کاری کنیم که هیچکس از ما انتظار ندارد،از دست رفته ایم.دشمنان ما منتظرند تا خسته شویم.

هنگامی که نبرد در شدیدترین مرحله است و جنگجویان در خسته ترین حال،جنگجویانی که خسته ترند شکست خوردگان صحنه ی نبردند. 

 

tora dar ayene mibinam!! va hanoz hamanam. be baaghe ayene bargard!agar hanooz hamani ....hezar ''sobhi TAVANESTY O NAKHASTY .miresad ''shabi ke BEKHAHI O NATAVANI.

 

age ke khaliye dastam age hichi nadaram ,,,,,,,,,avazesh baraye to ye ghalbe divoone daram ,,,,,,,,,,,,age ke toro gereftan age to dari miri ,,,,,,,,,,,,,,,avazesh tooye khialam ba to parvazi daram

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 15:41  توسط دشت  | 

خدایا

طعم تنهایی و تنها بودن رو چشیدم

دیگه جز تو کسی رو ندارم تا هر وقت دلم گرفت باش حرف بزنم

تو فقط میشنوی و با عمل جواب میدی

کاش کسی بود که دلتگیهام رو میشنید و بام حرف میزد

خدایا

هر کسی محرم حرف دل آدم نیست

به کی دیگه بگم؟ با کی حرف بزنم؟

خدایا نذار تنها بشم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 15:17  توسط دشت  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 13:24  توسط دشت  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:33  توسط دشت  | 

 

از زبانه آقایون(انتظارات مردها)

خانم ها معمولا اظهار مي دارند که رفتار آقايون آنها را تا حدي گيج مي کند و به درستي نمي توانند تشخيص دهند که مردها از آنها چه انتظاراتي دارند. آنها از اينکه نمي توانند مردها را راضي نگه دارند اندکي ناراحت هستند. البته امروزه کمتر اتفاق مي افتد که خانمي به رضايت و يا عدم رضايت مردها اهميت دهد،
چرا که خانم ها تصور مي کنند که با در اختيار گذاشتن مسائل جنسي تمام مشکلات به راحتي قابل حل شدن مي باشد. تا زماني که يک چنين ديدي نسبت به زندگي داشته باشيد همه چيز بر وفق مراد پيش خواهد رفت، اما... بدون توجه به اينکه چنين نقطه نظري درست است و يا اشتباه بايد توجه داشته باشيم که مردهاي امروزي، با تلاش هر چه بيشتر در پي يافتن جايگاه واقعي خود در اجتماع هستند. خانم هايي را داريم که به عضويت ارتش و پايگاه هاي فضايي در آمده اند و به خوبي از انجام وظايفي که بر گردن آنها نهاده مي شود بر مي آيند. آنها در ساير مشاغل صنعتي ديگر هم در حال پيشرفت و ترقي مي باشند. رفته رفته قلعه مستحکم مردها در حال ويران شدن است و آنها احترام و ارج و قرب گذشته خود را کم کم از دست رفته مي بينند.

اگر يک خانم اين مقاله را بخواند شايد با خود بگويد که خوب اين مشکل مردهاست و خودشان هم بايد به فکر پيدا کردن راه حلي براي آن باشند. بله درست است اما نبايد انتظار داشت که به يک باره معجزه روي دهد و همه چيز مطابق ميل آنها شود. تاريخ براي ساليان دراز جايگاه و عملکرد مردها را در جامعه معين کرده و شما به راحتي نميتوانيد در عرض چند سال آنرا تغيير دهيد. شايد کمتر افرادي بتوانند در مقابل پيشرفت ها و موفقيت هاي خانم قد علم کنند اما يک چنين وضعيتي به طور قطع با خود مشکلاتي را نيز به همراه مي آورد. يکي از مشکلات همانطور که قبلا نيز به آن اشاره داشتم اين است که مرد قرن بيستم چه انتظاراتي دارد.

آقايون کم کم متوجه مي شوند که جايگاه آنها چنان که در گذشته بوده، نيست. ديگر هيچ رد پايي از زمانيکه مردها نان آور خانه بودند و خانم ها هم بايد در خانه مينشستند و فرزندان خود را بزرگ مي کردند، نمانده است. شايد چنين تغيير شگرفي مستلزم سپري شدن مدت زمان بسيار زيادي باشد اما همانطور که مشاهده مي کنيد اين امر در جوامع غربي با روند چشم گيري در حال پيشروي است. اين روزها مردها مي دانند که اگر بخواهند براي خود همسري پيدا کنند بايد سخت تر از گذشته کار کنند و خانم ها سنگ هاي بيشتري در جلو پايشان مي اندازند.

خوب، حالا مردها واقعا به دنبال چه چيز هستند؟

* اول از همه مردها به دنبال کسي هستند که تشنه عشق و محبت باشد. شايد اين حرف بسياري از خانم ها را غافلگير کند اما مردها دوست دارند مورد دوست داشتن قرار بگيرند و خودشان نيز کسي را دوست بدارند. مشکل اينجاست که خانم ها برخورد بي احساس و سردي با آنها دارند. پيدا کردن خانمي که قابل دوست داشتن باشد کمي مشکل است و مردها از اينکه بفهمند دختر روياهايشان را پيدا کرده اند خوشحال مي شوند.

* مردها دنبال خانمي مي گردند که در نظرشان جذاب باشد. خانم ها اغلب تصور ميکنند که مردها خيلي سطحي نگر بوده و تنها چيزي که برايشان اهميت دارد وضعيت ظاهري خانم مي باشد. مردها لزوما به دنبال خانم هاي کمر باريک نمي گردند و اکثر آنها از خانم هاي چهل کيلويي خوششان نمي آيد، بلکه آنها مي خواهند کسي را داشته باشد که به وضعيت ظاهري خود افتخار کند (البته اين کار را نبايد بيش از اندازه انجام دهد). مردها از داشتن نامزدي که قيافه خوبي داشته باشد لذت مي برند و من فکر نمي کنم که مردي چيزي جز اين به شما بگويد.

* مردها به دنبال خانم هايي هستند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. کسي که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، کسي که بتوانند به او ايمان داشته باشند. شايد برايتان عجيب باشد اما برخي از خانم ها قابل اعتماد نبوده و بسيار بي وفا هستند. همين امر باعث مي شود که مردها محتاط تر عمل کنند. بوسه روز عيد و يا عشق بازي ها اصلا به حساب نمي آيند و اين جزئي از خصوصيات خانم هاست. آقايون به شدت از بي وفايي و بد قولي بيزار هستند و به دنبال کسي مي گردند که بتوانند از صميم قلب به او اعتماد کنند.

* مردها مي خواهند براي خود تشکيل زندگي خانوادگي دهند و به دنبال شريکي هستند که بتواند با او در خانه زندگي کند. خانم هايي که در محيط هاي اجتماعي فعاليت مي کنند براي مردها قابل قبول تر هستند چرا که آقايون تصور مي کنند خيلي بهتر مي توانند با اين گونه افراد ارتباط برقرار کنند و ارتباطشان پايدار تر خواهد بود.

* مردها به دنبال خانم هايي با روحيه زنانه و مهربان مي گردند زيرا چنين خصوصياتي باعث مي شود که يک زن بتواند مادر بهتري براي بچه هايش باشد. البته اين امر بدان خاطر نيست که مردها انتظار دارند خانم ها آنها را نيز تر و خشک کنند بلکه بدان خاطر است که دوست دارند فرزندانشان در آغوش مادر مهربان و دلسوزي پرورش پيدا کنند.

* مردها به دنبال خانم هاي خوش مشرب هستند. بعضي از خانم ها خيلي سخت گير بوده و براي جزئيات اهميت بيش از اندازه اي قائل مي شوند. آيا تا به حال دختر هايي را ديده ايد که داراي خلق و خوي پسرانه هستند؟ مردها مي خواهند از در کنار هم بودن با همسر خود لذت ببرند و احتياج به محبت دارند به همين دليل هميشه به دنبال فرد خوش طبعي هستند که بتوانند در کنار او به آرامشي که آرزوي آن را دارند دست پيدا کنند.

* مردها به دنبال زن هايي هستند که حس و ظرافت زنانه خود را حفظ کرده باشند. البته منظور ما آن دسته از خانم هايي نيست که دائما به دنبال مد مي روند و چهره خود را به انواع و اقسام اشکال مختلف در مي آورند. خانمي که بادگلو مي زند و از خود گاز معده خارج مي کند هيچ گاه براي يک مرد قابل قبول نخواهد بود. اين روزها خانم ها ممكن است از مشروبات الکلي استفاده کنند که اين کار نيز به نوبه خود باعث ميشود که نظر جنس مخالف به آنها جلب نشود. بعضي از خانم ها هستند که در زمان عصبانيت هر چه که دلشان مي خواهد بار طرف مقابل مي کنند که اين کار به هيچ وجه به مزاج آقايون سازگار نيست. مردها نمي خواهند رفتار همسرشان به اندازه خودشان بي شرمانه و توهين آميز باشد.

* مردها کسي را مي خواهند که حامي و پشتيبانشان باشد. خيلي از خانم ها منتظر هستند که اشتباه کوچکي از آقا سر بزند که آنها را به باد انتقاد بگيرند و در مسائل خصوصي و حتي شغلي شان دخالت کنند. آقايون به ارتباط خود به عنوان يک سيستم محافظ نگاه مي کنند زمانيکه خانم نتواند يک چنين حسي را در آنها به وجود آورد و از اين گذشته تا آنجا که مي تواند از آنها انتقاد هم بکند، چيزي نمي گذرد که آقا از او جدا مي شود.

* مردها از خانم هاي عصبي که تمام مدت داد و فرياد مي کنند خوششان نمي آيد. آنها خانم هايي را مي پسندند که اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند که مشکلاتشان را از راه هاي منطقي حل کنند. شايد خلق و خوي آتشين شما را در همان روزهاي اوليه اندکي جذاب باشد اما در روز 500 به هيچ وجه به شما افتخار و قدرت نخواهد بخشيد.

* مردها از خانم هايي که آنها را به چالش وا مي دارند خوششان مي آيد. دوست ميدارند که خانم ها، آنها در انتظار بگذارند. مردها معمولا زماني که احساس امنيت کنند اندکي در رابطه تنبل مي شوند اما زمانيکه آنها را به چالش وا مي داريد، حداقل کاري براي انجام دادن دارند. اگر مي خواهيد مرد خود را همواره به خود علاقمند نگه داريد بايد او را هميشه به چالش وادار کنيد.

* معمولا آقايون در مورد مسائل جنسي اندکي خود دار تر از خانم ها هستند. باور کنيد که حقيقت دارد. مردها مي دانند که در رخت خواب چه مي خواهند و به همين دليل توجه خود را بر روي آن معطوف مي کنند. شما به هيچ وجه آن همه شور و اشتياقي که به مردها نسبت مي دهند را نمي توانيد در دنياي واقعي در وجودشان پيدا کنيد. مردها در جهان واقعي بسيار محافظه کار هستند. آنها با هر کسي مي توانند اوج لذت و خوشي خود را تجربه کنند و نيازي به داشتن همسران متفاوت ندارند. در بسياري از آزمايشاتي که انجام شده نتيجه بر اين اصل استوار بوده که مردها دوست دارند در تخت خود به راحتي بخوابند و اين خانم ها هستند که بهانه گرفته و اظهار مي دارند که از اين نوع رابطه خسته مي شوند.

* مردها به دنبال همسري مي گردند که به آنها متعهد باشد. هر چند پيدا کردن چنين شخصي مشکل است اما مي توانيد حداقل آرزوي داشتن يک چنين همسري را داشته باشيد. مردها نامزدي را دوست دارند که بتوانند به او اعتماد کنند و مشکلات و ناراحتي هايشان را با او در ميان بگذارند. تعهد مثل يک خيابان يکطرفه نيست و بايد از جانب هر دو طرف رعايت شود. چنين نيازي براي هميشه در وجود تمام مردها باقي خواهد ماند.

* مردها دوست ندارند که تنها زندگي کنند. مقاله اين دفعه بسيار بحث بر انگيز است و ممکن است من را به جرم اشتباهات فاحش دستگير کنند! اما زيبايي نظر و عقايد شخصي، اين است که هر کس هر چيزي را که دوست داشته باشد مي تواند بگويد. حقيقت اين است که مردهاي امروزي به دنبال يک خانم مجرد قابل اطمينان و جذاب هستند که بتوانند رابطه بلند مدتي را با او آغاز کنند.

آنها مي خواهند با او از زندگي خود لذت ببرند و دقايق خود را با او تقسيم کنند تا آرام و قرار بگيرند. افراد مجرد کمي وجود دارند که خواهان ارتباط بلند مدت هستند. مشکلي که مردها با آن مواجه هستند اين است که دنيا به طور کلي عوض شده. زماني که انتظار هيچ چيزي را ندارند به سرعت برايشان زن مي گيرند و طوري که متوجه نشوند بچه دار مي شوند. آنها فقط و فقط به دنبال ارزش و احترام از طرف شريک زندگي خود هستند و بس.

در حاليکه خانم ها در نقشهاي اجتماعي خود بسيار موفق هستند خوب است که هيچ گاه از ياد نبريم که جايگاه اصلي آنها به خانه و خانواده شان تعلق دارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:38  توسط دشت  |